پرتوی از بهشت، منزلگاه بچه های خدا
سلام مامان، سلام بابا و دنبالهاش ندایی مهربان، آغوشی گرم، نوازشی نرم،بوسهای محکم و لالاییای دل انگیز، همه و همه تبلوریست از نور رحیمیت یزدانی پاک، منعکس شده در پهنه بیکران این خاک و این افلاک.
که چه ناعادلانه این نعمات را وظیفه خداوند در برابر خودمان می دانیم و چشمانمان را بستهایم روی نیازهای وجودهایی کوچک اما با دلهایی بزرگ از جنس خدا که از این نعمات محرومند و برگزیده شدهاند تا هم آیهای شوند بر درک این نعمات بینظیر الهی و هم برگههای آزمونی باشند بر سنجش عیار انسانیت و ربانیتمان. همان گونه که - در مقامی دیگر- برگزیده شدند انبیا تا روشنگری باشند بر تابلوی بیکران جلوه با عظمت الهی.
شاید بگویید دیوانه شدهام و مهمل میبافم و اتفاقاً بیراه هم نمیگویید چونانکه که چند روزیست عاشق شدهام و مجنونی از عوارض عاشقیست. آری عاشق شدهام، عاشق فرزندانی از جنس خدا و اگر به خلاف گویی متهم نگردم میگویمشان فرزندانِ خودِ خدا، عاشق وجودهایی شدهام که نه اول بار که در آغوشم احساسشان کردم بلکه همان لحظه که قدم بر جای قدمهاشان نهادم نورانیتشان وجودم را غوطه ور در دریای بیکران آرامش الهی نمود. آرامشی وصف ناپذیر و شعفی به یاد ماندنی. .
منزلگاهشان قطعه ایست از بهشت نه به دوری هفت آسمان که به نزدیکی خیابانهای همین تهران. قطعهای که در پسِ پرده همهء آلودگیها، آسمانش صاف است و پاک. پدری زمینی هم دارند که بابا مظفریاش مینامند اما آرزوی دیرینهشان دیدار پدر و مادر حقیقیشان است که نه به دست تقدیرِ دنیوی، بلکه به مأموریتِ برگزیدگیشان از وصال آنها عاجزند.
چه باشکوه، زندگیِ بابامظفریِ بزرگ که سالها پیش در آخِر الامر این دنیایش و بادی الامرِ رجعتش همه ساختههایش را به جای فرزندانِ خود به پایِ فرزندانِ خدا ریخته که در آغاز رجعتش به سوی آغاز، برگ سبزی باشد برای پرواز و سندی بر حسن نیتش در سرودن «الهی و ربی من لی غیرک...» و چه زیباتر نوادگان او که حالا خودشان پدرهایی زمینی شدهاند برای این فرزندان آسمانی
در این قطعه از بهشت، همه چیز رنگ خداست، رنگی که نه فقط به دیده بلکه با تمامی وجود میتوان به نظارهاش نشست. فقط کافیست کمی از آلودگیهای این روزهایمان کناره بگیریم، دل بستگیهایمان را برداریم و آنها را تبدیل به برگهای سبز حسن نیتمان کنیم.
آنگاه است که نشانهها را درمی یابیم دنبالهشان را میگیریم و میرسیم به پابوسِ فرزندانِ خدا، قدم میگذاریم در بهشتِ بیبدیل الهی روی زمین...
سپیدوسیاه
روزنگارهای علیرضا عاشوری